هانی قهر کرده !!!

من قهرم و هر چه مامانی صدام زد نگاش نکردم !!!
خیلی خیلی از دستش ناراحتم ؛ آخه من که کاری نکردم ؛ فقط یه ذره خونه عمه جون رو بهم ریختم و یه یه ذره شیر آب رو باز گذاشتم و یه مقدار میوهایی که واسه پذیرایی جلومون گذاشته بودن را دونه دونه گاز زدم ...همین !!!
آخه مامان جونم چطور دلش اومد منو دعوا کنه من نمیدونم !

اینجا دیگه بغضم ترکید !!!
آخه مرد که گریه نمیکنه ، ولی صبر هم حدی داره!
هر چه قدر مامان جیغ زد من خندیدم ولی دیگه آخرش واقعا گریم انداخت !

اینجا هم بعد از کلی دعوا از طرف مامان ؛ عمه جون اومد منو راضی کنه ؛ ولی هر چه قربون صدقم رفت من آشتی نمیکنم !
آخه منتظرم بابایی بیاد ...
بابا کجایی ...

بابا جونم اومد!
منو انداخت بالا که اثر دعواهای مامان از سرم بپره !

مامانی هر کاری کرد من آشتی نکردم واسه همین هنوز چهره ام اخموئه !

دیگه اصلا به دوربینش نگاه نمیکنم ...



هانی قهر کرده !!!
